تبليغاتX
دل نوشته های یک کهنه سرباز
شرح خاطرات دوران جوانی ، پرواز ، جنگ و مشاهدات روزانه . غير سياسي

وقتي برادران "گروه ضربت " آچمز مي شوند !

( قسمت اول )

تصويري آرشيوي از افراد بومي جزيره كيش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 19:25  توسط بهروز مدرسی  | 

آخرين پرواز سران رژيم شاهنشاهي كه تير باران شدند .

تصويري از هواپيماي سي - 130

ما نزديك هاي اصفهان رسيده بوديم كه از طريق فركانس يو اچ اف هواپيما شنيديم كه عمليات مي گويد " امروز حكومت نظامي تا ساعت 4 بعد از ظهر است !! و تيمسار بني اردلان (جانشين فرمانده پايگاه يكم ترابري ) دستور داده اند تمام هواپيما هايي كه تا ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 19:22  توسط بهروز مدرسی  | 

من اين زن را لعنت مي كنم !

تصوير آرشيوي

بعد از مدت كوتاهي ، تغيرات اساسي در رفتار و نوع لباس پوشيدن اين خانم به چشم مي خورد . ديگه از اون بانوي محجبه و سر بزير خبري نبود ، بلكه با روسري كوتاه و موهاي رنگ شده اش سعي در خود نمايي داشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 19:20  توسط بهروز مدرسی  | 

من اين خانم معلم را تحسين مي كنم

تصويري از بانو ساعي متولي خيريه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 19:17  توسط بهروز مدرسی  | 

چرا ساواك در تعقيب ام بود ؟

تصويري از من مربوط به اون ايام

از همون شب بگير بگير ها شروع شد . شبي نبود كه يه عده اي رو نگيرند ! نيروهاي امنيتي مخصوصآ شب ها مي ريختند در خونه بچه ها ، و بي سرو صدا طرف رو مي گرفتند مي بردند زندان جمشيديه . نمي دونم چطوري حال و روزم رو بيان كنم . ديگه داشتم از وحشت گير افتادن سكته مي كردم .

******


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 19:14  توسط بهروز مدرسی  | 

روزي كه دشمن حسابي ، رودست خورد !

چگونه ترسم از " مرده " ريخت ؟  

تصوير آرشيوي از هواپيماي سي -130


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 19:10  توسط بهروز مدرسی  | 

كوتوله اي كه از لوله باك طياره عبور مي كرد !

 تصوير آرشيوي است

اين تصوير آرشيوي است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 19:7  توسط بهروز مدرسی  | 

اين ها به عشق " سينما " نفس مي كشند

نگاهي به " سياهي لشگر " هاي سينما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 19:3  توسط بهروز مدرسی  | 

آيا تا به حال  " جانباز  شيميايي" تقلبي ديده بوديد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 19:0  توسط بهروز مدرسی  | 

روزي كه با خانم  " گوگوش " به جبهه جنگ رفتيم !!

تصويري از گوگوش در آن ايام

از طرفي ، بار گيري هواپيما به اتمام رسيده بود و آن ها از طريق بي سيم مرتب اعلان مي كردند كه چرا نمي آييد ؟ كار ما خيلي وقته   كه پايان يافته است . ولي از شما چه پنهون  معطلي ما فقط براي آمدن خانم گوگوش بود . جالب اين جاست كه هيچ كدوم از بچه ها  هم اين موضوع رو به روي خود نمي آورد !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 18:51  توسط بهروز مدرسی  | 

دوستان گرامي ، از امروز اين وبلاگ به سايت تبديل

شد . لطفآ به آدرس ذيل مراجعه فرماييد .

                                          www.oldpilot.ir  

            تصويري از من در دفتر نشريه سينمايي مكث                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 22:50  توسط بهروز مدرسی  | 

از اوج آسمان ، تا زير زمين متروكه ..

هر چه دليل و برهان آوردم نپذيرفت . فكر كرد من از افراد ضد انقلابي هستم كه مي خواهم با اين كار به اصطلاح دولت رو تضعيف نمايم !!  ادعا داشت كسي با اين توانايي ها مگر مي ره سرايداري ؟ قسم خوردم ، به دست و پاش افتادم كه جريان من اينه ... راهي جز اين كار برام باقي نمانده است ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 4:2  توسط بهروز مدرسی  | 

     ماجرای خواستگاری رفتن های من ( قسمت دوم )

با ديدن اين عده آدم هاي شكم گنده و گردن كلفت ، حسابي جا خوردم . گفتم كافي است يه چيز نا مربوط از دهنم در بياد ، آني قورتم مي دهند ... مخصوصآ اون آقا معماره كه بهش عوض آقا مي گفتند ، خيلي وحشتناك بود . خون از چشماش مي زد بيرون !! شايد به نظر من چنين آمد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 5:18  توسط بهروز مدرسی  | 

  • ماجراي خواستگاري رفتن های من (قسمت اول )

    ماجرايي كه قصد تعريف كردن اون رو دارم مربوط به خيلي وقت پيش است . شايد از اولين سال خواستگاري رفتم كه به سر انجام نرسيد ، چيزي حدود ۳۸ سال گذشته باشد . ولي من براي آگاهي جوون هاي امروزي از شرايط قديم ، اون رو نقل مي كنم . اگر چه فكر مي كنم جذابيتي نداشته باشد ، ولي براي ياد آوري خودم هم كه شده مي نويسم .


  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 22:56  توسط بهروز مدرسی  | 

    باور می کنید " والاحضرت پهلوی " من را به همسرم رساند ؟

    تو خارك يه جوري سر حرف رو باز كردم .. گفتم قربان از اين باعچه معروف ديدن كرديد ؟ گفت آره .. ولي من از محصولاتش استفاده نمي كنیم . چون تقريبآ مصنوعي است . ما معمولآ نيازمون رو از پاريس يا لندن تآمین می کنیم !! بعد پرسيد شما مرتب اين جا مي آييد ؟ آهي از ته دل كشيدم و مثل هنرپيشه كه نقش بازي مي كنند ، گفتم ..


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 23:58  توسط بهروز مدرسی  | 

    روزی که  " ساواکی ها " در آسمان شکنجه شدند !

    تصوير آرشيوي است

    واقعآ وحشت كرده بودم . خيلي خيلي ترسيده بودم . با خود گفتم عجب غلطي كردم با او به اين سفر اومدم . كساني كه از جاده چالوس مسافرت كرده اند ، مي دانند فاصله كو ها خيلي نزديك به هم هستند . ولي او با خونسردي از لا به لاي اين كوه ها عبور مي كرد . فاصله بال هاي طياره به كوه ، خيلي خيلي كم بود . كوچكترين غفلت سبب برخورد و انفجار مي شد . همش فكر مي كردم


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 23:37  توسط بهروز مدرسی  | 

    فرود در جاده خاكي شهر  ّ " بانه "

    تصوير آيت الله صادق خلخالي

    در دو طرف جاده ، سيل انبوه مسافران و رانندگان عبوري كه احتمالآ مدت طولاني اسير تشريف فرمايي  ما شده بودند ، با تعجب به اين غول آهني مي نگريستند . برادران ژاندارم چنان با دقت و وسواس  آن ها رو مهار كرده بود ، كه بنده خدا ها  حيرت زده   فكر مي كردند چه خبر شده است !! به هر حال براي برقراري مجدد رفت و آمد راه ، طياره رو در منتهي عليه جاده نگاه داشتييم ... 


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 6:3  توسط بهروز مدرسی  | 

    توهم  باجناق " حداد عادل " ، کار دستم داد !

    حال و روزم رو نمي فهميدم .. مدام خودم رو لعنت مي كردم كه چرا بهش حقيقت رو نگفتم .. آخه منو چه به دبير سرويسي ..؟ اون هم يه نشريه ورين ادبي !! خدايا چه كار كنم ؟ اگه بگم نمي تونم ، آبرويم مي ره .. اگه برم كه از عهده اش بر نمي آيم ...  من كه تجربه روزنامه نگاري رو ندارم . بد جوري كلافه شده بودم . من مي دونستم كه ترقي جاه  صد در صد دچار توهم شده است .


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 2:58  توسط بهروز مدرسی  | 

    چگونه الکی الکی ، به آمريكا اعزام شدم  !!

    بعد از دقايقي امتحان آغاز شد . مي خواستم با چشم بسته تست ها رو بزنم تا زودتر به خونه برگردم . اما در اين موقع در سكوت سالن صدايي شنيدم كه شخصي به آرومي مي گويد : بي .... سي ... بي ..... آ ... به طرف صاحب صدا برگشتم .ديدم شاگرد ممتاز كلاس داره پاسخ سئوالات رو به نفر پشت سريش مي رسونه . به عقب نگاه كردم ، ديدم


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 23:19  توسط بهروز مدرسی  | 

    سه ماه گذشت ....

    تصويري از من در دفتر نشريه سينمايي مكث

    دلم مي خواد يه اعتراف كوچيكي هم بكنم ... باور كنيد دوستان عزيز ، من در زندگي چندين و چند ساله ام ، هرگز حسرت چيزي رو نخوردم . ولي يه روز كه كامنت هام رو چك مي كردم ، ديدم يه بنده خدايي كه فكر مي كنم از اين جوون هاي بسيجي بود ، برام آدرس لينكي به نام " صلوات " رو گذاشته و از من خواسته بود اگه....


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 19:7  توسط بهروز مدرسی  | 

    ماجرای اصابت موشک به هواپیمای سی - 130 در ارمنستان

    • چرا این هواپیما مورد اصابت موشک قرار گرفت ؟
    • چرا خلبان ، ارتفاع هواپیما را کم کرده بود ؟
    • چرا سرگرد علی نجیب عازم این پرواز شد ؟


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 22:5  توسط بهروز مدرسی  | 

    روزی که تپه ی " چغندر " را با باند فرود اشتباه گرفتیم !

    تصوير آرشيوي است

     تمام سيستم هاي ارتباطي ما با زمين ناگهان قطع شد . شرايط خيلي خطرناكي بوجود آمده بود . تجسم بفرمائيد در يك كشور اروپايي كه هر دقيقه هواپيمايي در آسمان آن تردد داره ، قطع ارتباط راديويي واقعآ فاجعه است . معمولآ در اين جور مواقع دستورالعمل مشخصي وجود دارد به اين صورت كه ، چون سيستم رادار طياره رو در اسكوپ خود داره ، براي فهماندن به مسئولان رادار ، خلبان در همان ارتفاعي كه قرار دارد


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 22:33  توسط بهروز مدرسی  | 

    روزي كه در  " آسمان تبريز " شلاق خورديم !!

    Free Image Hosting At 10pix.com

     من ديدم يكي از خانم هاي محجبه و چادري از جاي خود بلند شده است و وحشت زده  به زبان آذري با صداي خيلي بلند مي گويد : آي دده ... آي دده ... ابلفضل .....  اولدوخ بيز ... ( مرديم  ما ) ... و هي تكرار مي كند ...  تو گوشي   به لود مستر گفتم : .....


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 0:46  توسط بهروز مدرسی  | 

    چگونه از تهمت " هواپیما ربایی " رهایی یافتم !

    تصویر آرشیوی است

    هنوز جي تي سي ( جت توربو سيستم ) كاملآ خاموش نشده بود كه همين افسر ، مثل قرقي پريد تو كابين و خطاب به من گفت : فرار مي كني ها ..؟ هواپيما مي دزدي ..؟ فكر كردي ما خوابيم ...؟ تا اومدم توضيح بدهم .. به سربازان همراهش اشاره كرد كه مرا دستگير نمايند ... در يك چشم بهم زدن مثل يه موش در چنگال آن ها بودم ..  من رو كت بسته از طياره بيرون آورده  و به اتفاق آن همه سرباز و تفنگچي راهي ساختمان عمليات شديم ...


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 4:41  توسط بهروز مدرسی  |