خاطرات ۳۶ سال پیش در آمریکا !
.. استاد آمريكايي در حالي كه روي تخته سياه مشغول نگارش در باره درس مربوطه بود ، ناگهان ديدم شليكي مرگبار رها نمود .. من كه از تعجب داشتم شاخ در مي آوردم ، منتظر بودم استاد عذر خواهي نموده و يك جوري عمل زشت خود را توجيه نمايد . اما تعجبم در حالي بيشتر شد كه اصلآ به روي مبارك خويش نياورده و همچنان مشغول درس دادن شد
پروازی با ساواکی ها برای زیارت شاه و فرح
وقتي به نزديكي هاي حرم رسيدم .. ديدم قسمتي از خيابون كه مشرف به حرم است .. بسته شده است . راننده تاكسي زير لب قري زده و گفت نمي دونم باز چه خبر شده است كه حرم را دارن قرق مي كنند . و سپس خودش در ادامه افزود شنيدم امشب علياحضرت براي زيارت به مشهد تشريف مي آورند
ماجراي شبي كه افسر نگهبان زندان بودم !!
ظاهرآ بر عليه خاندان سلطنتي حرفي زده بود . و به همين دليل او را گرفته بودند ... مي گفت چندين ماه در زندان دژبان جمشيد آباد بوده است كه الان يكي دو ماه است براي بازجويي روزانه به پايگاه منتقل شده است .. مي گفت دلم براي فرزند دخترم خيلي تنگ شده است
حواس پرتی خلبان اوریون باعث سانحه شد !
هواپيما به زمين نزديك و نزديك تر مي شود... دژخيم مرگ در كابين حضور يافته است .. سنگيني سايه حضور دژخيم باعث شده است كروي پروازي هم چنان غرق در افكار خود باشند ... همه چيز براي سانحه آماده است .. افكار پريشان چنان در مغز خدمه چنگ انداخته است كه همگي طلسم فكر خويش گشته اند
خاطراتی از ژنرال های شاه
قسمت دوم
تيمسار پشت كابين اف - ۴ اي نشسته و موتور هاي آن رو روشن مي نمايد . نفس تو سينه همگان حبس شده بود . همه يقين داشتند كه شكاري به ساختمان بر خورد خواهد نمود . حتي خوش بينانه ترين متخصصان هم چنين برداشتي داشتند . ژنرال خوش تيپ با خونسردي درپوش كابين را مي بندد . با اشاره دست او موانع چوبي از زير چرخ هاي هواپيما برداشته مي شود . و در حالي كه لبخند به لب داشت با جلو بردن دسته گاز حداكثر نيرو را به موتور ها وارد مي كند
خاطراتی از ژنرال های شاه
يادمه مرحوم پدرم براي من و برادرم " بهزاد " كه چهار سال از من كوچك تر بود تفنگ ساچمه اي خريده بود . و وادارمون مي كرد به شكار برويم . بهزاد با سهميه فشنگ خود كلي گنجشك و سار مي زد . من دلم نمي آمد . و تير هايم رو به هوا شليك مي كردم . براي همين هميشه پدرم مي گفت بهروز اخلاق و رفتارش نشون مي ده كه اگه بزرگ بشه " آخوند " مي شه . و من نمي دونستم آخوند چيست
صنعت هوانوردي ما كجا مي رود ؟
در برنامه چهارم توسعه كشور مي بايستي ۶۰ فروند از هواپيماهامون رو از رده خارج نماييم . يعني عمر طبيعي آن به سر مي آيند . ولي متآسفانه در حال حاضر ما هيچ الگوي بيست ساله تعريف شده نداريم .
چرا آمار سوانح هوایی ایران رتبه اول را دارد ؟!
ماجراي شتري كه فرودگاهی را بست !
همين كه دور موتور ها رو به حداقل رسانديم و اومديم تا چرخ هاي عقب رو به زمين بگذاريم .... با كمال تعجب ديديم كه اجسامي بزرگ در حال قطع باند هستند . سرعت زياد هواپيما و فشردگي گرد و غبار مانع از تشخيص اجسام فوق بود . براي يه لحظه فكر كرديم اين توهم و خستگي چشم است . ولي پرواز شوخي بردار نيست
تصاویری زیبا از کابین هواپیما ها
خيلي ها دوست دارند كابين رويايي هواپيما رو ببينند . در اين جا شما با تصاوير بسيار زيبا از كابين هاي هواپيماها آشنا مي شويد .
آفرین به غبرت داریوش ارجمند ، حميد استيلي و ...
يه روز كه تو دفتر كارم در جام جم بي خبر از همه جا نشسته بودم و مشغول كارهايم بودم . ديدم منشي ام سراسيمه وارد دفترم شد . رنگ و رويش حسابي پريده بود . گفتم چي شده ..؟ اتفاقي افتاده است ؟ با ترس و لرز ادامه داد امروز صبح ريختند تو بنياد و تمام هيات مديره رو با خودشون بردند !!
نا گفته هایی از اولین سانحه سی -۱۳۰ در ایران
با هر تكاني بند هاي زنجير از هم جدا مي شوند . و ناگهان در حالي كه هيچ كس تصور اين فاجعه دردناك را نمي كرد ماشين سنگين آخرين زنجير ها رو هم از هم گسسته و با سرعت سرسام آوري كه حاصل سراشيبي قرار داشتن اش بود به حركت در مي آيد ... با اولين ضربه سپر سنگين آن به كف هواپيما قفل هاي پالت ها هم باز شده و ناگهان در يك چشم به هم زدن ...