مرگ غم انگیز دختر جوان
مريم اوايلي كه به دبي رفته بود خيلي خوب درس مي خواند و هميشه نمرات خوبي رو از اساتيداش مي گرفت . ولي حضور يك دختر تنها در كشوري غريب و پول خرج كردن هاي بي حساب و كتاب او باعث شده بود كه خيلي زود توجه گرگ هاي اجتماع و زالو صفتاني كه هنرشون به دام انداختن جوانان متممول است به سوي او جلب شده و براي سركيسه كردنش دقيقه شماري كرده تا او را اسير خواسته هاي نامشروع خود كنند . و اين فرصت عاقبت پديد آمد ...
چرا از سربازان بی جهت بیگاری می کشیم ؟!!
آیا نمی شود چنین سیستمی رو در ایرانی پیاده کرد ؟ آیا نمی شود برنامه ای رو طرح ریزی کنیم که یک سرباز بعد از طی دوران چهار ماهه آموزشی ، روزها در کلاس های علمی کاربردی به فراگیری شغل و حرفه ای بپردازند ؟ آیا واقعآ سخت است که ترتیبی دهند سربازان روزی دو ساعت زبان انگلیسی ، فرانسوی یا آلمانی بیامورند ؟ و هر کی هم که خوب فرا گرفت تشویقی مدتی از خدمت او کسر شود ؟خب البته نگهبانی و رژه و این اعمال هم به جای خود ..
ماجرای اسهال شدن کارمندان گمرک !
فردی بخاطر نجات هواپیما ، زير چرخ پريد
به هر حال از شانس بد اين علي آقاي ما ، به هر دليلي كه بود و مشخص هم نشد ، در يك لحظه هواپيما رو به جلو از جاي خود كنده مي شود .. و پس از عبور از روي چوب هايي كه مقابل چرخ ها قرار داشتند به سمت جلو راه مي افتد .. علي كه قد و قامت درشتي داشت .. به خاطر حفظ هواپيما كه واقعآ از فرزند آدم عزيز تر است ، براي يك لحظه تصميم مي گيرد فدا كاري كرده و با انداختن خود زير چرخ هواپيما مانع از حركت بيش تر آن شود ..!!
ماجرای اعتراض مسافران فرودگاه مشهد !
در يك لحظه همه نگاه ها روي ما دونفر متمركز شد .. دوست خجالتي من كه بد جوري دست و پاش رو گم كرده بود ، گفت بهروز بيا از اين جا جيم بشيم .. گفتم كجا .. واستا تا مشكل رو حل كنيم .. خلاصه با تومانينه به سمت جماعت راه افتادم .. با نرديك شدن به اون ها بعضي ها كه خيلي زبل بودند با خوندن اتيكت روي سينه ام من رو به اسم كوچك صدا مي زدند !! بهروز جون بيا ... بهروز جون...
به این دختر کمک کنید !
در ادامه سعي كردم به اين دختر عزيز و غمگين حالي كنم كه .... او در صورتي بايد ناراحت و غمگين باشد كه گفته هاي مادرش واقعيت داشته باشد . در صورتي كه مي دانيم اصلآ تصورات مادر حقيقت نداشته بلكه برعكس ، خلباني حرفه اي است مانند پزشكي ، قاضي ، مهندسي و .. در رتبه بالاي اجتماع جاي گرفته است . سپس به او گفتم دخترم ..
انتقاد از اعلیحضرت به دلیل رفاه الاغ !!
از چند روز قبل به مردم آموزش داده شده بود كه چگونه در حضور پادشاه صحبت كرده و در چه فاصله اي قرار گيرد . پدر مرحومم تعريف مي كرد ... به ما تآكيد شده بود كه به هيچ عنوان اجازه صحبت سر به خود با شخص اول مملكت را نداريم . و در صورت پرسيدن سوالي از سوي معظم له ، خيلي كوتاه و خلاصه پاسخ دهيم . و تآكيد كرده بودند دعا به جان خاندان جليل پهلوي رو هرگز فراموش نكنيم .
ناگفته هایی از صنعت هواپيمايي ايران
در گفت و گو با : آرمان بیات
فاجعه ای که از بیخ گوش خلبان ها گذشت !
وي در حال اپروچ بوده و لحظه اي كه به سمت چپ گردش مي كند تا در زاويه تقرب قرار گيرد ، ناگهان سايه وحشتناك يك غول بي شاخ و دم رو مي بينه كه دقيقآ در همون ارتفاع به سمت او مي آيد .. وي ادامه داد به محض اين كه سايه هواپيما رو ديدم ، با حركت سريع و جنون آميزي طبق مقررات پروازي بلافاصله با همون سرعت به سمت راست خود پيچيدم .. و در حالي كه چشم هاي خود را بسته بودم ، منتظر برخورد قسمتي از بال با هواپيماي مقابل بودم ...