وحشت در پرواز
هنوز مدت زيادي از پرواز نگذشته بود كه ناگهان صداي شليك گلوله اي از داخل هواپيما به گوش رسيد .. يادمه فرمانده هواپيما سرهنگ اخلاقي بود . يكي از بهترين و خونسرد ترين معلم خلبان هاي سي -۱۳۰ مسئوليت و فرماندهي پرواز رو به عهده داشت .. او با حفظ آرامش در حال پرواز بود .. من سريع از كابين بيرون آمده تا ببينم چه مشكلي پيش آمده است .. همه اش دعا مي كردم با شليك گلوله قسمتي از بدنه شكاف بر ندارد .. چون در اين صورت تمام افرادي كه در نزديكي شكاف باشند به دليل وجود پرشرايز هواپيما ، به بيرون كشيده مي شوند ...
در پاسخ به كنايه همسرم ، مي خواستم زن بگيرم !
ناگهان با تعجب ديدم چند تا مرد گردن كلفت تو حياط قدم مي زنند !! ديگه معطل نشدم .. با قلدري در را باز كرده و بلانسبت مثل گاو وارد حياط شدم .. نگهبان گفت آقا كجا ؟ گفتم كه .. فرمودی ورود آقايون قدغنه ...؟ ديدي كه داخل نيامدم .. ولي حالا مي بينم چند تا مرد تو حياط در حال قدم زدن هستند !! گفت اين ها اولياي دختر ها هستند .. گفتم خب من هم اوليا هستم !!
پاسخ به ابهامات سقوط هواپیمای خبرنگاران
متآسفانه زماني به خلبان هواپيما تذكر مي دهد ، كه مرحوم بابك گوهري در همان لحظه خود ساختمان هاي مسكوني رو در مقابل خودش مشاهده مي كند .. و در حالي كه انگشت خود را جهت پاسخ گويي به مسئول برج روي دگمه ميكروفن كه بر روي فرامين كنترل قرار دارد ، مي فشارد ، با ديدن موانع روبروي خويش نا خودآگاه فرياد " يا حسين " رو مي كشد .. اين مسئله در نوار مكالمه با برج كنترل وجود دارد . ضمن اين كه در همين لحظات ، صداي غريو شادي مسافران هم به گوش مي رسد ..
پدرم مرا فاحشه کرد !
آخه وقتي مادر من دختري نوجوان بود ، به عقد پدرم در امده بود .. طفلك مادرم سيستم تناسلي اش طوري بود كه از كودكي پرده بكارت نداشت .. و همين مسئله هنوز هم با گذشت چندين سال ، مرتب سوژه دعواهاي خانوادگي ماست .. پدر .. مادرم رو متهم مي كنه كه پيش از او با كسي رابطه داشته است !! و هر چه او سوگند مي خوره كه والله به پير به پيغمبر سوگند دست احدي به بدن من نخورده است ، ولي او قانع نشده و بقدري حرص مي خورد كه چيزي نمي ماند سكته كنه ...
وقتی سرتیپ خلبان سوژه محرمانه می شود !
چند تا از ژنرال هاي كله گنده از ستاد نيرو آمده بودند ... از پيش تمام پرسنل رو در سالن اجتماعات جمع كرده بودند . ماموران اداره دوم و ضد اطلاعات با اون چهره هاي سرد و عبوس خود به همراه افراد دژبان ، در كنار سالن ايستاده بودند .. انگار از پيش مي دونستند كه اتفاقي در شرف انجام است .. ژنرال به بالاي سن رفته و شروع به صحبت كه چه عرض كنم ، نصيحت رو آغاز كرد .. در همين اثنا يكي از درجه داران انقلابي شروع به سرفه هاي ممتد كرد .. بعد از او افراد ديگري هم به تقليد از او سرفه كردند به طوري كه تمركز سخنران به هم ريخته بود
شلیک اشتباهی به یک فروند سی - ۱۳۰
ديگر هيچ كاري از دست اين معلم خلبان شجاع بر نمي آمد .. تا آمد واكنشي نشون داده يا ويراژي بدهد ، اولين گلوله توپ به محل تلاقي كابين با بدنه هواپيما برخورد كرد ... در يك لحظه كابين شكاف برداشته و كروچيف هواپيما آقاي نيك پيما به شدت به بيرون پرتاپ شده و بر روي توده انبوهي از برف نرم فرود مي آيد ... !! با شكافته شدن كابين ، هواپيما همچون تكه سنگي بزرگ و بدون كنترل با شدت به زمين برخورد مي كند ..
ماجرای بریدن کابل فرامین هواپیماها
يه شب به دعوت آقاي علي معلم در جشن اختصاصي انتخاب بهترين هنرپيشه كه در سالن ميلاد برگزار شده بود ، من هم حضور داشتم . اولين بار بود كه تمام هنرپيشه ها مملكت زير يه سقفي گرد آمده بودند ... ( البته فقط خانم هديه تهراني غايب بود كه او هم سر همت موقع اومدن تصادف كرده و قوزك پاش شكسته بود ! ) وقتي مجري با آب و تاب اعلام كرد كه امشب شب خاصي است و همه حتي كار فيلمبرداري هاشون رو تعطيل كرده و به اين جا آمده اند ، بي اختيار .....