چگونه طنز عمران صلاحی ، جنجال آفريد ؟
لازم نيست در مورد شخصيت و آثار دوست عزيز و همكار فرهيخته ام مرحوم عمران صلاحي چيزي بگويم . چون آوازه اين شاعر طنز پرداز كشور ما ، بر كسي پوشيده نيست . لذا بدون مقدمه به بهانه اولين سال درگذشت او به نقل خاطره اي مي پردازم :
در ايامي كه عمران صلاحي در محاق بود و اجازه نگارش نداشت ، به لطف مهندس مهدي فيروزان مدير عامل وقت انتشارات سروش ، در كتابخانه اين نشريه به فعاليت پرداخت . و هر از گاهي دست به قلم مي شد و با نام مستعار ( راقم اين سطور ) طنز نوشته هاي خود را منتشر مي كرد .
روزي صلاحي دستمايه نگارش خود را به افراد چاپلوس و پاچه خوار اختصاص داده و در هفته نامه سروش ، حركات و رفتار اين افراد را به طنز تشريح كرد . از جمله نوشت :
در يك اداره كه داراي كارمندان زيادي است ، اگر يك روز پدر رئيس اداره فوت نمايد ، در مراسم خاكسپاري ، كارمندان چاپلوس بيش از صاحب عزا به گريه و زاري مي پردازند . و بعضي ها براي نشان دادن ارادت بيش از حد خود نسبت به جناب مدير ، حتي به درون قبر مي روند و با گريه وشيون اجازه دفن ميت را نمي دهند و .......
از قضا هم زمان با اتشار اين مطلب در مجله سروش ، پدر مهندس فيروزان به رحمت ايزدي مي پيوندد. در روز خاكسپاري جمعي از كارمندان جهت تسليت و اداي احترام عازم بهشت زهرا مي شوند .
در همين اثنا يكي از كارمندان به نام آقاي ف ، كه هميشه ارادت خيلي خاصي به جناب آقاي رئيس داشت از شدت ناراحتي به درون قبر رفته و آن جا دراز مي كشد . اطرافيان هر چه تلاش مي كنند تا اين كارمند را از قبر بيرون بياورند ، موفق نمي شوند . اين در حالي است كه خانواده جناب مدير از يكديگر با تعجب مي پرسند اين آقا چه نسبتي با ما دارد كه اين گونه به سر وصورت خود مي كوبد ؟ شدت عزا داري آن مرد به گونه اي بود كه توجه همه را جلب كرده بود . و حتي بيش تر از فرزندان آن مرحوم اظهار ناراحتي و مصيبت مي كرد .
بالاخره مراسم به اتمام رسيد و تمام كارمندان به مجله برگشتند . از طرفي شماره جديد مجله كه حاوي مطلب طنز بود ، از چاپخانه تازه رسيده بود كه ...همكاران با تورق سروش ، نگاهشان به مطلب مرحوم صلاحي مي افتد . و آن ها هم نا مردي نكرده و قسمتي كه مربوط به خوابيدن در قبر بود را بريده و بعد از هاي لايت كردن ، به تابلوي اعلانات هر يك از طبقات مي چسبانند .
در اين ميان دو نفر از حال و روز يك ديگر اطلاع نداشتند . اول عمران ، كه به مراسم نيامده بود و بالطبع از رخداد ها هم بي خبر بود .
دوم آقاي ـ ف كه دير تر از همكاران به دفتر سروش رسيده بود . و با خواندن اعلاميه ها به امضاي صلاحي ، با عصبانيت راهي كتابخانه شده و يقه مرحوم را گرفت ..... خلاصه غوغا و جنجال بزرگي برپا شد . و هر چه عمران دليل مي آورد ، طرف مقابل قبول نمي كرد . تا اين كه عاقبت مرحوم صلاحي ثابت كرد كه درج آن مربوط به هفته گذشته بوده است ، و در زمان نگارش نه كسي فوت شده و نه كسي در قبر خوابيده بود .
توضيح : مطالب هفته نامه ها از يك هفته قبل براي چاپ ارسال مي شوند .
ايام به كام
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:1  توسط بهروز مدرسی
|
